مؤلف مجهول
468
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
از پنج سال پدر اين دختر گفت : اى ادهم ! اين دختر خود را به تو مىدهم . چون مرا پسرى نيست و تو هم به طريقهء ما درآمدى ، به جاى پسر باش « 1 » . خواجه قبول نكرد ، ازينجهت كه نكاح پيش كافران كه از حقيقت نكاح خبر دارند روا نخواهد بود . چون روزى چند برين گذشته بود ، « 2 » چند تن قلندرى به ميان اين كافران درآمدند و به سروقت اين دو مسلمان رسيدند . آن روز خواجه ادهم پدر دختر را گفت : اى مونكا ! هميشه مىگفتى كه به تو دختر مىدهم ، امروز روز آن است كه دختر خود « 3 » به من بدهى كه اين مسافران هم در دين توى « 4 » باشند ، و از طعامهاى « 5 » توى بخورند و بهرهمند گردند . مونكا گفت : هيچ مانع نيست . آن بود كه در پيش اين قلندران نكاح واقع شد . و دو سال برين گذشت . پدر اين دختر « 6 » وفات كرد . اموال و اشياى بىقياس به اين دختر « 7 » ميراث ماند . آنگاه خواجه ادهم گفت : اى سرنج ! الحال محل بودن نيست . تا اين زمان از خوف جان بايست بودم ، چونكه حق سبحانه و تعالى « 8 » مايان را « 9 » خلاصى كرامت كرد ، فى الحال ازين كافرستان بدر آييم ، خير خواهد بود . سرنج گفت : مصلحت است . بعده « 10 » برآمدند « 11 » . گله و رمه بىنهايت « 12 » بيرون آوردند « 13 » . اتفاقا خواجه ادهم منجم بود و طالع نيكو مىدانست ، و طالع منكوحهء خود را ديد ، دانست كه به زهره تعلق دارد . در همان روز زهره نامش كرد . القصه ، از كافرستان « 14 » بيرون آمدند و رو به ولايت روم كردند . بعد از مدت يك سال به روم رسيدند . خواجه ادهم والدهء خود را در حيات يافت و اهليهء خود زهره را به وى سپرد . و حال آنكه والدهء او وليه بود ، و از جهت خوشخويى و خدمت شايسته ، زهره هميشه « 15 » دعاى خير در حق او مىكرد و فاتحهء فتح « 16 » مىخواند . از بركت فاتحهء آن وليه ، فتحى در باطن آن نيكخصال پيدا شد ، و اثر ولايت روز به روز در وى هويدا گشت . دو سال در خدمت مادر شوهر خود بود . بعده مادر شوهرش فوت كرد . در زمان وفات « 17 » گفت : اى فرزندم زهره ! وصيت مر ترا كه بعد از « 18 » من زينهار طريقهء مرا نگذارى ! پرسيد كه : اى والده ! طريقهء تو كدام است ؟ بيان كن تا بر آن باشم . گفت : اى فرزند ! طريقهء من آن است كه هر شب غير از « 19 » تهجد دويست ركعت نماز مىكنم « 20 » به صد سلام ، و بعد از هر سلام صد بار اين درود مىگويم « 21 » : اللهم صل على « 22 » سيدنا و سيد الخلق محمد و آله اجمعين ، و بعد از فراغ نماز دعاء
--> ( 1 ) - الف : - به جاى پسر باش ( 2 ) - ب : بر اين گذشت چند ( 3 ) - ب ، ت : + را ( 4 ) - ب : در توى ( 5 ) - ب : + اين ( 6 ) - ب : - دختر ( 7 ) - الف : - به اين دختر ( 8 ) - الف : - و تعالى ( 9 ) - ب ، ت : - مايانرا ( 10 ) - ت : - بعده ( 11 ) - ب : برآمدن ( 12 ) - ب : بىحد ( 13 ) - ب : بيرون آوردن ( 14 ) - ب : كافران ( 15 ) - ب : - هميشه ( 16 ) - ب : - فتح ( 17 ) - ب : - وفات ( 18 ) - الف : - از ( 19 ) - ب : - از ( 20 ) - ب : نماز مىگذارم ( 21 ) - ب ، ت : + كه ( 22 ) - ب : + محمد